حکایت عشقی ...
- ۰۰/۰۴/۲۰
- ۲۸۰ نمایش
سلام فاطمه جانم خوبی عزیزم؟:)❤
انقدر دلمونو آب نکن بااین کتابات دختر:))
چقدر متنش قشنگ بود😢😢😢💔
از این پست اسکرین میگیرم که بعد کتابشو بخونم ...
انقدر کتاب هست که دلم میخواد بخونم
انقدر فیلم هست که دلم میخواد ببینم😑
چراروزاانقدر کمن آخه:(
چه خبرا چیکارا میکنی؟:)
قربونت منم خوبم به خوبیت عزیزم😘❤
منم منتظرم کنکورمو بدم بشینم باخیال راحت براخودم قدر یکسال هی کتاب بخونم فیلم ببینم چت کنم مخ دیگرانو بخورم حال کنم😂😅
میدونی درسم نمیخوندما ولی عذابوجدانشو داشتم یعنی میخواستم بیام وب به خودم میگفتم نهههه جااینکارا بشین درس بخون بی هنر بی فرهنگ😅
میخواستم فیلم ببینم چت کنم باز همین وضع
وهمچنانم ادامه داره
کتابم میذاشتم جلوم انقدر فکر میومد تو سرم که میدیدم ۵ساعت گذشته یه خطم نخوندم:/
شکست عشقی؟:((
انشاالله که خیر بوده:):
من تو همه مسائل زندگی سرسخت ترینم جز مسائل مربوط به ذل واحساس و علاقه همیشه خنگ میزنم دراین زمینه:/
دیگه نمیخوام تاااخر عمرم عاشق بشم:)))
آزمون وکالتت کی بود؟ چرا رفت روهوا؟:(
منم بااین وضع احتمال زیاد سه هفته دیگه آه ونالم شروع بشه که آه ای ابرهای تیره آه ای روزگار تف بهت که کنکورمو خراب کردم😂😅
برام دعا کن :(❤
میفهمم وقتی همه برنامه ریزیا ادم بهم بخوره چقدر اذیت کنندس😭
منم نشسته ام مدام کافی میکس میزنم چت میکنم مخ دیگرانو میخورم
اگه منظورت اینها بود خوبم عالیم😂😅
چهار کلوم ادبیم بلت نیستم بحرفم:/ فقط بلدم متن بقیه رو خراب کنم
😅 تن شاملو تو گور لرزید:))))
نکنه شاملو زندس؟
اگه زنده بود پس سکته رو میزنه بااین متنم😆
دلم میخواد در اولین فرصت کتاب های آقای مستور رو بخونم :)
خیلی این متنه خوب بود :)))