آدم ریسک پذیری نیستم!به خصوص توی شرایطی که حس کنم جز من آدمای دیگه هم ممکنه آسیب ببینن...یعنی در خصوص خودم ممکنه ریسک کنم اما اگه حس کنم جز من کسی از اطرافیانم هم درگیر دردسر و داستانی میشه خیلی سریع سعی میکنم کنار بکشم، گند بزنم، دور شم، منفجر شم، منهدم شم، غرق شم، نشه که باشم در هر صورت...دو سه بار در جهت ریسک نکردن گند زدم!دو سه بار ناجور رفتم!دو سه بار دلم خواسته یه دیواری باشه کلهام رو بکوبم ...ولی تلاش کردم که کسی درگیر نشه!دردسر و داستانی نشه!حالا این وسط یه حس بدی میاد سراغ آدم که شاید نباید اصلا موقعیتش رو پیش میاوردی!نه که گند میزدی!نه که فرار میکردی!نه که بد پاتو میذاشتی که هزار بلا در طولانی مدت سرت بیاد!
برای نزدیک شدن ذهن خودم میگم مثل اینکه یه جعبه پر از مار رو بیاری تو خونه نگه داری و از ترس اینکه نکنه نیش دار باشن و زهر آلود کل خونه رو هر روز سم پاشی کنی و عملا گند بزنی به محیط زندگیت!که اگه مار اومد بیرون بمیره و به خودت و بقیه آسیب نزنه...کار عاقلانهای نیست!چون جای مار تو خونه نیست!اونم ماری که نیمدونی زهر داره یا نه...
حالا که فکر میکنم امشب گمونم بازمگند زدم!
حقیقتا تو این ماه عزیز از خدا میخوام که به من یه عقلی بده که قبل از ورود و ایجاد موقعیت خطرآفرین و ریسک دار، پر چالش و پر استرس، بفهمم کلا طرفش نرم...
حس بدی دارم!از طرفی از کار خودم اگر نتیجه بخش بوده باشه هرچند اسمش گند زدن بوده باشه راضی خواهم موند...ولی خدایا کمک کن کلا نیاز به این کارای مسخره نباشه...نیاز به گند زدن نباشه از این به بعد...ممنان!