خانه ای در سایه:) _شماره ۱

خونه ی جدیدمون آفتاب نمی‌بینه. یعنی شب و روزش فرقی نداره. چون دو تا مجتمع تو فاصله ۵ متری هم ساخته شدند و نور همدیگه رو کور میکنن... 

من عاشق نوری ام که بیفته تو خونه. رو فرش و وسایل... عاشق اینم که ساعت بدنم با نور خورشید کار کنه و این‌حرف دبروز و امروزم نیست. و خب طبیعیه که یه جورایی مثل مرغداری دور از جون و بلانسبتم، برق‌روشن بشه میگم صبح شد، خاموش بشه میگم شب شد...

دو سه روزه که صبحا تنهام و نمیفهمم کی صبح میشه یهو چشم باز میکنم میبینم ۱۲ ظهره... 

و خب خمودی بدی میاد سراغم و سر درد... نمیدونم اصلا چجوری میشه انقدر خوابید:/ 

به هرحال سردرد میگرنی ناجوری برگشته تو سرم و حتی اگه ساعت بذارم چون اتاق پنجره نداره نمیفهمم و خواب عمیق میشه...

باید یه فکری بکنم و هیچی به ذهنم نمیرسه:) 

۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پیوندِ عمر بسته به موییست
هوش دار
غمخوارِ خویش باش!
غم روزگار چیست؟

آرشیو مطالب
پیوندها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان